|
مدتها بود که می خواستم مطلبی در مورد تبلیغات موسسات کنکور در تلویزیون و حضور نفرات برتر آزمون در آگهی ها بنویسم .اما به مطلب زیر در سایت همشهری آنلاین بر خوردم که به اندازه کافی گویا هست: چند ميگيري تبليغ كني؟ |
|
|
رفتارها - همشهري جوان:
رتبههاي اول امسال براي هر دو مؤسسه مطرح كنكور در تلويزيون تبليغ ميكنند. اوايل مهرماه، همزمان ميشود با شروع تبليغات مؤسسات آمادگي كنكور و درست در اين روزهاست كه هي پشت سر هم رتبههاي برتر كنكور سال قبل را ميبينيم كه براي مؤسسهاي تبليغ ميكنند؛ از شركت در كنكورهاي آزمايشي آن مؤسسه بگير تا استفاده از كتابها و جزواتشان. تا حالا با خودتان فكر كردهايد كه اين مؤسسات چطور رتبههاي برتر را راضي ميكنند كه بيايند جلوي دوربين؟ اصلا آيا قراردادي بينشان وجود دارد و آنها با رضايت اين كار را ميكنند يا خير؟ به هر حال اين روزها كه بازارگرمي كلاسهاي كنكور به اوج رسيده، كافي است 5 دقيقه تلويزيونتان را روشن كنيد تا متوجه اين موضوع بشويد. تلويزيون روشن است و داريم سريالهاي ماه رمضان را نگاه ميكنيم كه يكهو تبليغ شروع ميشود؛ «شهرام رحيمي هستم، من با خواندن كتابهاي... و.... توانستم فلان درس را در كنكور 100 درصد بزنم». پشت بندش نوبت تبليغ يك مؤسسه مشهور ديگر است؛ «من شهرام رحيمي هستم، رتبه يك تجربي. من يك سال از آزمونهاي كانون فرهنگي آموزش استفاده كردم». شهرام رحيمي اهل سنندج است و الان دانشجوي ترم يك پزشكي دانشگاه تهران. او در كنكور86 رتبه يك كنكور تجربي را به دست آورده؛ «اولين باري كه خودم را توي تلويزيون ديدم خيلي تعجب كردم چون تبليغ قلمچي و گاج پشت سر هم پخش شد و من در هر دو تايش بودم!». رحيمي از اتفاقات بعد از كنكور ميگويد؛ وقتي كه اين 2 مؤسسه سراغش آمدند؛ «قلمچي روزهاي 30 و 31شهريور و اول مهر جشني برگزار كرد كه همه يكرقميهاي كشور در آن حضور داشتند. آنجا، هم با ما مصاحبه كردند، هم كلي عكس گرفتند و من فكر نميكردم اين مصاحبهها قرار است بعدا از تلويزيون پخش شود؛ يعني آن موقع من چيزي نپرسيدم آنها هم چيزي نگفتند». اين مسئله براي بچههايي كه رتبه اول بقيه رشتهها را كسب كرده بودند هم اتفاق افتاده؛ «يك سري عكس و فيلم از ما گرفتند، كسي هم نپرسيد كه رضايت داريد يا نه. ولي خب، چون سالهاي قبل هم اين كار را كرده بودند ميشد حدس زد كه اين تصاوير را براي چي ميخواهند». نويد نادري - رتبه يك رياضي امسال- آنطوري كه لهجه و پيش شماره تلفناش نشان ميدهد، از بچههاي مازندران است. نويد ميگويد اين اتفاق خيلي برايش مهم نيست چون بالاخره او 3 سال از آزمونهاي قلمچي استفاده كرده. نظر شهرام اما كمي متفاوت است؛ «بعد از اينكه تبليغ پخش شد يك مقدار پيگيري كردم كه ببينم چرا اين كار را كردهاند ولي بعد يكي از دوستانم يادآوري كرد كه يكي از موارد فرم ثبتنام قلمچي اين بوده كه مؤسسه ميتواند از فيلم و عكس ما هر جا كه ميخواهد استفاده كند. براي همين هم ديگر دنبالش را نگرفتم». چه مهم است پول يا بيپول؟ اينها را نويد نادري ميگويد؛ رتبه يكي كه به سختي ميشود از او درباره جزئيات جريان حرف كشيد. شهرام رحيمي اما اينجا هم به كمك ميآيد؛ «من و نفر اول رياضي رفتيم توي دفترشان و نشستيم، قراردادي تهيه شد با اين مضمون كه فقط كتابهايي را كه خواندهايم تبليغ كنيم. مثلا من زيستشناسي اين مؤسسه را نخوانده بودم، توي تبليغ هم نگفتم. راستي، قراردادي كه امضا كرديم، هم براي تبليغ در تلويزيون بود و هم در روزنامه». بچهها كمي با اكراه درباره قول و قرارهايشان با اين مؤسسات حرف ميزنند اما اينطوري كه ميشود از حرفهايشان فهميد، چندان از اتفاقي كه افتاده ناراضي نيستند. رحيمي ميگويد آنها از قلمچي بابت پخش آن تبليغ پولي نگرفتهاند. اين را نادري هم تاييد ميكند. او البته يادآوري ميكند كه اين مؤسسه 3 روز برايشان در هتلهاي معروف تهران جشن گرفته و بعد هم 2 تا سكه بهشان جايزه داده است. هر دو نفر در عين حال ميگويند كه مؤسسه گاج بابت ضبط و پخش تبليغ تلويزيوني، 4ميليون تومان به شان پول داده است و البته يك سكه تمام! چنين كردند گذشتگان آنها پارسال قول داده بودند كه به رتبه يكهاي هر رشته يك 206 جايزه بدهند كه دادند؛ هر چند كه امسال ديگر خبري از 206 نبود. از ميان كنكوريهاي 85 ميشود ساحل رمضاني - رتبه يك انساني - را پيدا كرد. او درباره عكسالعمل مؤسسات بعد از اعلام نتايج ميگويد: «بعد از كنكور چون من در 2 آزمون قلمچي شركت كرده بودم، اسمام را در روزنامه و تلويزيون اعلام كردند. آنها تقريبا از من اجازه گرفته بودند. البته ما از نظر قانوني حق داشتيم اعتراض كنيم ولي نكرديم چون عرف جامعه اين است». او توضيح ميدهد كه نه براي اين تبليغ و نه براي تبليغ گاج هيچ پولي نگرفته؛ «اينكه ميگويند اين مؤسسات پيشنهاد چند ميليون توماني ميدهند به نظر من بيخود است. شايد هم من راه استفادهاش را بلد نبودهام». آناهيتا قزويني هم رتبه يك كنكور هنر 85 است. او جزو كساني است كه كاملا از حضور در اين تبليغات رضايت دارند؛ «يك مؤسسهاي بود كه من از كلاسهايش استفاده ميكردم. آنها از من اجازه گرفتند و تبليغ را چاپ كردند. من هم هيچ پولي ازشان نخواستم چون در طول سال از هيچ مشاورهاي برايم دريغ نكرده بودند». و باز هم درباره گاج؛ «آنها گفتند اگر كتابهاي ما را خواندهايد و تمايل داريد، بياييد تبليغ كتابها را بكنيد و از رابطهاي كه با كتابهاي ما داشتهايد بگوييد. آنها يك جمله پيشنهادي ميگفتند ولي هر كس ميتوانست جمله خودش را بگويد. رودربايستي كه نداشتيم، كساني كه مخالف بودند كلا جملهاي نگفتند». عذاب وجدان؟ چرا؟ راستي، خود مؤسسهها با ديدن اين اتفاق شاكي نشدهاند؟ شهرام كه ميگويد اطلاعي از اين جريان ندارد و حتي اگر شاكي هم شده باشند، او احساس بدي نخواهد داشت چون فكر ميكند كار اشتباهي نكرده و حقش بوده. نويد اما جواب بامزهتري دارد؛ «بعد از پخش آگهيها، نماينده قـلـمچي در شهرمان زنگ زد و پرسوجو كرد كه چقدر بهات پول دادند آنها؟». نميتوانند كنكور را بردارند «ابوالفضل جوكار» كارشناس تغذيه از دانشگاه آزاد است و فوقليسانس بيوشيمياش را در آلمان گرفته. از سال 73 تا 81 ـ 80 دبير شيمي دبيرستانهاي تهران و دبير پروازي شهرستانها بوده. ميگويد از اول راهنمايي، هم كار ميكرده و هم درس ميخوانده؛ و با نمره 20 شيمي، 5/19 رياضي و فيزيك، 12 ادبيات، 10 عربي و زبان، و 5/7 زيستشناسي، به جاي رشته رياضي، رفته رشته تجربي و شانس شركت در دانشگاه سراسري را از دست داده. آقاي رئيس را در «ساختمان تاليف گاج» ميبينيم؛ ساختمان تازهتاسيسي كه عنوان بيسابقهاي در كشورمان دارد. 4 طبقه از ساختمان، پارتيشنبندي شده براي دبيرها و مؤلفان گاج كه از 8 صبح تا 6 و 7 عصر توي جايگاههاي مربوط به هر درس كار ميكنند. ساعت 4:30 بعدازظهر، در سالن شيك جلسه باز ميشود و مدير جوان وارد ميشود.
ما نميدانيم جلوتريم يا عقبتر؛ اين را بايد بازار بگويد. اوج فعاليت ما سال 85 بود كه بعضي از كتابهايمان در حد 50 تا 60 بار تجديد چاپ شد. ولي ما سال 81 ضرر داديم. آن سال من يك خودرو داشتم، فروختم. منزلي داشتم، فروختم. من از آن اول، كتاب كه چاپ ميكردم، هديه ميدادم به معلمهاي مدارس؛ و دبيرهاي منطقه 1 تا 20 تهران و سرگروههاي آموزشي سراسر كشور. عملا ميديدي از يك چاپ 5هزارتايي، حدود 1800 تا 2000 تايش ميرفت؛ و آن چيزي هم كه ميماند، بد پخش ميشد. پخشيها ميگفتند بايد 50 درصد تخفيف بدهي تا برايت بفروشيم. تا اينكه از سال 84ـ83 هديههايمان به معلمها به بار نشست و تعداد چاپ شروع كرد به بالارفتن.
درست است. وقتي ميگويم 60 بار تجديد چاپ شده، منظورم 60 تا پنج هزارتاست. مثلا از كتاب «دين و زندگي» كه كتاب جديد دبيرستانيها بود، 300هزارتا فروختيم.
سال 81 ـ 80 كه دبير شيمي بودم، به فكر افتادم يك كتاب كنكور شيمي دربياورم. اين كتاب حجم كمي داشت و سبك نگارشاش همراه با شعر و طنز بود. شايد اگر آنموقع ناشري پيدا ميشد كه اين كتابم را چاپ كند، ديگر اصلا گاجي به وجود نميآمد. مجبور شدم آن را با سرمايه شخصي چاپ كنم. چون اين كتاب خيلي زود به چاپهاي بعدي رسيد، دبيرهاي درسهاي ديگر مدرسهمان اضافه شدند و «گروه آموزشي جوكار» يا «گروه انتشاراتي جوكار» تشكيل شد.
چرا. وقتي كتابم را به آقاي قلمچي پيشنهاد دادم، گفتند بايد در گروه مطرح شود؛ و من اين را نميخواستم. حاضر بودم كتابم ويرايش شود، ولي نميخواستم از آن تكهتكه بردارند. اين شد كه كار كتابم به نشر در قلمچي نكشيد. ولي با آقاي قلمچي خيلي دوستم. الان هم روابط ما خيلي صميمي است؛ روابط كاري، دوستي و مهماني داريم. تقريبا هفتهاي 2بار با هم جلسه داريم.
ايده «تجميع كتب» را گاج براي اولين بار در كنكور آورد؛ كه نمونهاش آوردن 13 كتاب علوم انساني و 8كتاب رشته رياضي در يك كتاب جامع بود. راستي! گاج دو تا كتاب هم دارد كه كپيرايتاش را فروخته به كشورهاي كانادا، انگليس و آلمان. يك كتاب ديگر هم داريم به اسم «تيك 8» كه يك كار بينظير است در فراگيري واژگان زبان و در ايران گواهينامه ثبت اختراعات گرفته. در مورد كتابهاي كنكورمان هم يك سبك خاص داريم كه بر مبناي كتابهاي درسي است.
دقيقا. حالا ما آمديم چي كار كرديم؟ مثلا در كتاب شيمي قديم، مبحث «آلكانها» شامل بخشهاي نامگذاري و ايزومري و واكنشهاست. ما تستهاي هر كدام از اين بخشها را تفكيك كرديم و طبقهبندي ريزتر شد. از طرف ديگر ما كتابهايمان را هر سال بهروز ميكنيم. الان تمام تستهاي كنكور 86 را آناليز كردهايم و در كتابهايمان داريم ميزنيم. هر سال بلافاصله بعد از كنكور، زينكها را عوض ميكنيم و كتابهاي مانده در انبار را اهدا ميكنيم به كتابخانههاي سراسر كشور؛ و دوباره از صفر. معمولا ناشرهاي ديگر خساست به خرج ميدهند و هر 2 سال يك بار، تستها را ويرايش ميكنند. بالاخره همين چيزهاي ريز باعث جلب مخاطب ميشود. حالا اين از اسمتان شروع ميشود تا... اسممان كه خيلي ضايع بود! آنموقع كه همه ناشرهاي آموزشي، اسمهايشان را در مايههاي علم و دانش و انديشه انتخاب ميكردند، اسم ما متفاوت به نظر ميآمد.
بله. ما به نفرات اول كنكور يك پژو 206 ميدهيم؛ و به نفرات دوم تا دهم، كمك هزينه تحصيلي، تا پايان تحصيلاتشان. از اين ايدهها داريم باز هم. يك كار جديدي كرديم كه Secret است ولي به شما ميگويم! خدمات پس از فروش براي كتاب. حالا دنبال يك اسم قشنگتريم برايش. براي اولين بار در كشور ميخواهيم از 8 صبح تا 12 شب، در طبقه چهارم اين ساختمان رفع اشكال تلفني كنيم از كتابهاي گاج. شمارهاش چند است؟ داريم شماره 6420 را ميگيريم ولي ظاهرا گفتهاند 20 نداريم، 19 بهمان ميدهند. دانشآموزان زنگ ميزنند به 6419 رفع اشكال ميكنند. هر درسي براي خودش يك اتاق دارد كه اپراتور وصل ميكند به آن. كتاب، در هيچ جاي دنيا خدمات پس از فروش ندارد. من به خاطر وضع زندگيام كشورهاي خارجي را ديدهام و مطمئنم كه ندارند.
بله. ناشرها معمولا در اين حجم و به اين شكل تبليغات ندارند. قلمچي و آيندگان فقط در تلويزيون تبليغ دارند. ما در كنار تلويزيون، تبليغات محيطي، بيلبورد و پنلهاي ديواري داشتيم و اهداي كتاب به كتابخانهها، معلمها و شاگرد اولها.
مگر از عكس بهرام رادان برايLG استفاده نكردند يا از عكس آقاي جمشيد مشايخي براي اجنرال استفاده نكردند؟ باز اينشتين و دكتر حسابي با علم بيارتباط نبودند. آنموقع هم كه ما از عكس اينشتين استفاده كرديم، سال 2005 بود كه در تمام دنيا به مناسبت يكصدمين سال ارائه نظريه نسبيت و پنجاهمين سال درگذشت اينشتين، سال جهاني فيزيك اعلام شده بود. حالا در برنامههايمان هست كه از دانشمندان ايراني و چهرههاي شاخص رشتههاي ديگر هم استفاده كنيم.
در دنيايي كه متخصص چشم راست با چشم چپ فرق ميكند و كارها اينقدر تخصصي شده، من اعتقاد ندارم وارد اين حوزه هم بايد بشوم. ما دنبال اين نيستيم كه صرفا براي اينكه يك كمپاني داشته باشيم، چند تا كار را با هم انجام دهيم. همين كار نشر خيلي سخت است و ما سعي ميكنيم همين يك كار را خوب انجام بدهيم.
پيش آمده. همين الان هم عينا دارند همينكار را ميكنند. از روي كتابهاي قلمچي هم همين كار را ميكنند. ما كتاب «دين و زندگي»مان را 340هزارتا 350هزار تا فروختيم. فكركنم كپي كارها هم70-60هزار تا فروخته باشند. معمولا يك عده كوچكي از همكارها اين كار را ميكنند. كاري هم نميشود كرد؛ نهايتا گله ميكنيم.
ببينيد! رقابت سر قيمت نيست؛ سر اين است كه كي اول داده و كي برده. مثلا امسال از روي «13كتاب انساني» ما زدند. كتاب ما 70-60 هزار تا فروخت، ولي مال آنها 3 هزار تا هم نتوانست بفروشد.
ببينيد! ما در مقاطع دبستان، راهنمايي، كارداني به كارشناسي و كارشناسي ارشد هم داريم كتابهاي مختلفي را چاپ ميكنيم؛ نه به اين خاطر كه ميترسيم يك روزي كنكور جمع شود، نه؛ براي اينكه كتابهاي كنكور صرفا ما را اغنا نميكند.
كنكور را نميتوانند بردارند چون بعضي رشتههاي خاص وجود دارد مثل برق شريف، دندانپزشكي شهيد بهشتي، پزشكي تهران، حقوق تهران يا شهيد بهشتي، كه اينها براي انتخاب مخاطب خاص خودشان، نياز به گزينش دارند. قطعا تيپ گزينش، سال 1390 عوض ميشود. ممكن است ديگر به شكل سراسري نباشد و مثل قديم، دانشگاهها كنكور بگيرند. همه جاي دنيا هم كنكور هست؛ البته نه به اين شكل و با اين تبوتاب.
آدم در استرس نميتواند نتيجه مطلوب بگيرد ولي راهش هم اين نيست كه كنكور برداشته شود. آيا آموزش و پرورش ميتواند آزمون هماهنگي بگذارد كه در آن عدالت رعايت شود؟ آيا دانشآموز منطقه 3 شهرستاني، ميتواند در يك آزمون برابر قرار بگيرد با دانشآموزي كه در شميران تهران نشسته؟ كنكور استرس دارد ولي آزمون سالمي است. خوب، بد، زشت يا گزينه دال؟ الان اين ناشران را نگاه كنيد. 80 ـ 70 درصد فروششان تست و آمادگي كنكور است، بقيهاش هم به كتابهاي ديگر اختصاص دارد. دغدغه كنكور است ديگر. ميآيند اين كتابها را ميبينند، ميگويند بخريم، شايد چند تا نكتهاي هم داخل اينها باشد و كمكمان كند؛ دانشآموزان و كنكوريها را ميگويم. ميدانيد، همهاش هم سود نيست كه. من 20 سال است كه كارم اين است. اندازهاي كه شما مدنظرتان است، سود دارد اما وقتي كتابهاي درسي عوض شوند چه؟ آنموقع ميشود ضرر. بعدش همه كتابها هم كه گُل نميكنند. بنابراين احتمال سوخت شدن سرمايه هم هست. براي خودش ريسك هم دارد. حسين صدرايي، مدير فني كتابهاي كانون قلمچي است؛ حسابي هم به آقاي قلمچي و محل كارش ارادت و دلبستگي دارد. ميگويد كه قلمچي خودش از مدرسان بنام بوده و همراه عدهاي از همكارانش آموزش ميدادهاند. گل كرده كيفيت كارشان و بعدش تصميم گرفتهاند كه آن را عمومي كنند و نهايتش، شده است همين چيزي كه ميبينيم. الان هم نزديك 150نمايندگي در همهجاي كشور دارد حتي نقاط محروم. متاسفانه در كشور ما، وقتي كار كسي گُل ميكند، ديگران حساس ميشوند. در آمريكا بيل گيتس ميشود ميلياردر و موفق اما اين حساسيتها ايجاد نميشود و تازه، همه كمكش هم ميكنند. من اعتقادات مذهبياي دارم. برايم مهم است براي كي كار ميكنم. سالم بودن محل كار و كارفرمايم برايم مهم است. اگر مشكلدار بودند تا حالا اينجا را ترك كرده بودم. چيزهاي زيادي درباره كانون شنيدهام. عجيبترينشان همين فروش سؤالات بوده و ارتباط با طراحان سؤال كنكور؛ در حالي كه اصلا طبق سيستمي كه سازمان سنجش دارد، امكانپذير نيست. ما در 3 مرحله، كارهامان را بازبيني و ويراستاري ميكنيم. وقتي كه اين 3 گروه كار را تاييد كردند، ميرود براي چاپ. ما در 7 ـ 6 سال گذشته، ناشر اول كشور بودهايم؛ بين همه ناشران خصوصي و دولتي، طبق آمار رسمي وزارت ارشاد. كتابي داشتهايم كه در يك سال، 15 چاپ خورده. شايد 80 هزار تيراژ هم داشته. فكر ميكنم در كل نمايشگاه هم اول باشيم از حيث فروش و رقم فروش. خب، سيستم آموزشي ما تستي است. نميشود حالا كه اينجوري است، كار نكرد كه. ما با توجه به اين سيستم معيوب، داريم به بچهها كمك ميكنيم؛ چرا كه هدف اصلي ما بالا بردن سطح علمي در همه كشور است. در سال شروع تقريبا رقيبي نداشتيم. ديگران كه موفقيتمان را ديدند، آمدند خيلي از اسمها و طرحها را هم از ما گرفتند؛ مثل همين عنوان طبقهبنديشده. اين باعث بالا رفتن كيفيت كار شد. توي اين چند سال، چندتايي ناشر آمدند. بعضيهاشان خوب كار نكردند و حذف شدند. اسم نبرم بهتر است. بچهها خودشان بهتر ميشناسند. الان هم يك رقيب خوب داريم كه خوب دارد كار ميكند. ما هميشه به بچهها توصيه ميكنيم كه اولين منبع، كتابهاي درسي است؛ اول آنها را بخوانند و تمرينهايش را حل كنند، بعد اگر وقت اضافه آوردند، سراغ كتاب تست بروند. اميرحسين مجتهدي، مديراجرايي و تبليغات انتشارات گاج است؛ همان انتشاراتي كه با شعار «ما فقط همين تخصص را داريم» كار ميكند. به گفته مجتهدي، آنها فقط روي همين تخصص چاپ كتاب زوم كردهاند و همين تمركز حسابي جواب داده است. اولين ناشري هستيم كه استاندارد ايزو 9001 را داريم در صنعت نشر. اين سيستم براي همه مراحل نشر، استاندارد دارد، حتي براي نوع كاغذ چاپ. نوعي حرفهاي شدن كار است. سود؟ چه كسي ميتواند سود سرشار ببرد؟ كسي كه مشترياش زياد باشد؛ يعني عرضهاي متناسب تقاضايش داشته باشد. اگر نتواند كه ورشكسته ميشود. اين رقابت خودش تعيين ميكند كه كيها بمانند و كيها نمانند. مخاطب اين را تعيين ميكند. آزاده قارينيت، مدير فروش نشر آزمون است و دختر مدير و صاحب امتياز آن. او حرف اول حوزه تست را تبليغات ميداند. از نگاه او، تبليغات بيشتر يعني فروش بيشتر، ضمن اينكه اين حوزه را هم پررقيب ميداند. حوزه كتابهاي تستي تجاري شده. بچهها خيلي جذب تبليغات ميشوند. تستها هم بيشتر جمعآوري و تدويناند، نه تاليف. كتاب تاليفي زياد نديدهام. اگر روي تبليغات خوب كار كنيد، فروش خوبي هم خواهيد داشت. بازار خوبي است اما خيلي بايد مراقب باشيد چون با سرنوشت بچهها سر و كار داريد. يك ترفند تبليغاتي است، درست هم نيست اما تا حالا جواب داده. ارشاد بايد كاري كند؛ اينكه يك كتاب را در چاپهاي مختلف به بازار عرضه ميكنند، در حالي كه ميتوانند در چاپهاي كمتري هم اين كار را بكنند. همه چيز توي كتابهاي درسي هست. با آنكه ناشرم، اين را ميگويم. اين كتابهاي تست در كنار كتابهاي درسي، براي بالا بردن سرعت و مهارت تستزني خوب است. ريسك هم دارد. كتابها كه عوض شوند، ناشران خيلي ضرر ميكنند. البته سود هم دارد. لابد دارد كه اين همه بعضيها خرج تبليغشان ميكنند ديگر. بچهها معمولا از هم سن و سالانشان ميپرسند سراغ چه كتابهايي بروند. معمولا سراغ ناشراني كه تبليغات بيشتري دارند، ميروند يا ناشراني كه تو چشمتر هستند يا ميروند كتابفروشيها، از فروشندهها راهنمايي ميگيرند. اسدالله آقاجاني، مدير انتشارات ژرفانديشان است. 6 سالي هست كه در اين حوزه كار ميكند. قبلا معلم بوده. از فروششان هم راضي بوده و خود را جزو 5 ـ 4 ناشر پرفروش اين حوزه ميداند. جالب اينكه اولين كتاب انتشاراتش را هم خودش تاليف كرده. من اگر هزينه تبليغاتي را صرف خريد 4 ـ 3 واحد آپارتماني ميكردم، الان ســود خــيلــي بيشتري كرده بودم. مثل بازي استقلال و پيروزي است؛ بعضي وقتها جوانمردانه بازي ميكنند اما بعضي وقتهاي ديگر نه. بالاخره اين، حوزهاي است كه 15 تا 20 ميليون مخاطب دارد و ممكن است اين حجم از مخاطبان، بعضي وقتها رقابت را ناسالم كند. نميتوانم بگويم ترفندهاي تبليغاتي در اين حوزه نيست اما بالاخره همكاريم ديگر. من خودم معلم هستم و سعي ميكنم شئونات كاريام را حفظ كنم. سعي ميكنم اصول حرفهاي را رعايت كنم و همكاران را تخريب نكنم. درست است رقيب هستيم اما بابت خيلي از مسائل غيركاري هم با آقاي قلمچي جلسات خصوصي داشتهايم؛ حتي بابت مسائل كاري؛ اينكه ايشان ميگويد مرا در جريان كارهايت بگذار و... اينها هم وجود دارد. هر كسي دارد از عكس و اسم برگزيدهها استفاده ميكند، مطمئن باشيد مشكل دارد. بعضيها هم اين كار را ميكنند. كسي كه برتر است، خدا به او ذهن خلاق داده و از اولش هم اينجوري بوده. اين نيست كه با كتابها و آموزشهاي ما اول شده باشد. درست نيست كه همهاش را به حساب كتابها و آموزشهاي خودمان بگذاريم؛ حالا دست بر قضا، چند تا كتاب ما را هم خوانده باشد... ترفند تعدد چاپ را بعضيها به كار ميبرند؛ هم حرفهايها، هم ناشران خرد؛ مثلا براي هر 1500تا يك اعلام وصول ميگيرند كه بار رواني و تبليغي دارد. اينها را تبليغات كاذب ميدانم. اينها به شأن آدمها برميگردد. ما ناسلامتي، متوليان امور فرهنگي اين مملكتيم و قلم و علم و كتاب در دينمان مقدس است. اگر هم صددرصد رعــايت نـــمــيكــنـــيم، خداوكيلي 50 درصد رعايت كنيم. يكپنجم كتابهاي كشور، كمكدرسي است نكات كنكوري 2 - بيشترين كتابها را همان 3 تا ناشر اولي چاپ كردهاند. 3 - بيشترين تيراژ كتابهايي كه چاپ شده متعلق به قلمچي، گاج و مهرگان توس است؛ همه بالاي 2ميليون تيراژ دارند؛ البته منهاي قلمچي كه نزديك 4 ميليون نسخه كتاب چاپ كرده. 4 - بيشترين صفحات توليد شده را هم، گاج، قلمچي، آيندگان و مبتكران دارند. 5 - بيشترين كتابهاي چاپ اول را قلمچي و آيندگان داشتهاند. بيشترين تجديدچاپيها هم، متعلق به آيندگان، گاج و قلمچي بوده است. براي مطالعه سال85، ما كلا 51347 كتاب چاپ شده داشتيم. 23549 تايش چاپ اول و بقيهاش چاپ بعدي بود. كل تيراژ همه كتابها را هم كه چرتكه انداختند، نزديك 220ميليون نسخه درآمد. تيراژ متوسط هر كتاب، 4300 تا بود. متوسط صفحه هر كتاب هم 254 صفحه. خب، حالا وسط اينها داشته باشيد آمار كتابهاي كمكدرسي همان سال85 را: كلا 9هزار و 850كتاب توي اين حوزه چاپ شده. تيراژ متوسط هم حول و حوش 4هزار نسخه بوده. از اينها فقط 82تايش ترجمه بوده. كل تيراژ اين كتابها هم، نزديك 39ميليون نسخه بوده و بد نيست بدانيد از اين تعداد كتابهاي چاپ شده، 631تايش در شهرستان چاپ شده و بقيهاش در پايتخت. ايمان جليلي- مرضيه قاضيزاده- عيسي محمدي |